پاکت نامه

قلبها می‌تپد      اشکها می‌چکد       بغضها می‌ترکد

و حسین تنها تر از همیشه

فریاد میزند 

کیست که یاریم کند ؟

نه حسین فاطمه را     

که برپا دارنده اسلام محمدی را

نه حسین علی را

که ایستاده در مقابل اسلام دروغین را

نه حسین نوه رسول را

که انتخاب شده برای حفظ حرمت حرم امن الهی را

خواستم بیشتر بدانم

گفتی: تحمل نمیکنی   

خواستم بیشتر بخوانم

گفتی : اگر به نام پروردگارت نخوانی هیچ نخوانده ای

آخر چه کنم ؟

گفتی : بخوان ، بجوی ، تحقیق کن ، اما لب فروبند ، صبور باش .

سلام

من ارتباطم رو قطع نکرده بودم ولی چیزی هم نمینوشتم .

این یه معاشقس و اگه هرروز باشه دیگه مزه نداره .

حسین امروز هم داره به حال ما گریه میکنه .

برای ما که به نام اسلام تکیه میزنیم ، نماز شب میخونیم ، خیرات میدیم ،

ولی از حال خودمون ، همسایمون ، پدر و برادرمون و خواهر همشهریمون غافلیم .

برای ما که به خاطر مال دنیا سر هم کلاه میذاریم و حتی برای رفتن پای منبر

از تربیت بچه خودمون غافل میشیم .

بعد هم همه رو میندازیم گردن معلم و مدرسه و مردم کوچه .

ما که برای کمک به غزه و پاکستان سینه چاک میکنیم ولی حاضر نیستیم به

پسرمون که سینه رو باز کرده جلوی زن و دختر مردم یاد بدیم که تو که دوست نداری

خواهر و مادرت با هر لباسی بره خیابون دیگران هم دوست ندارن تو اینجوری بری

جلو خانوادشون .

خدایا ! ما را مسلمان کن .


نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٤ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

سلام

خیلی دلم تنگ شده بود .

راستی توی دندانپزشکی که بودم باشنیدن صحبتهای دکتر با بیماران خیلی دلم هوات رو کرد .

شنیدی که یک دندونی که به ما بعد از تولد هدیه میکنی رو بعد از خراب شدن باید به نام ایمپلنت یک میلیون تومان بخریم . حالا

حساب کن اگه قرار باشه یک فک ایمپلنت کنیم چقدر میشه ؟

پیش خودم فکر کردم . روزی که مارو به دنیا دعوت میکنی همه چیز رو بدون منت و تمام و کمال در اختیارمون میذاری .

اگر هم جایی کم میذاری یا نمیدی بی حکمت نیست .

اما ما تمام داشته هامون رو به بدترین شکل از بین میبریم و بعد میریم پیش همنوع خودمون که بیا و تعمیرش کن ، اون هم اگه

 منتی سرمون نذاره ، کلی پول میگیره ، بازهم اونی که تو داده بودی نمیشه . تازه هر چند وقت یک بارهم باید بریم برای باز

 سازی و تعویض و یا بازدید . اونوقت نه درست شکر داده هات رو به جا میاریم و نه .....

خدا جون همه داده ها و نداده هات رو شکر .

ما رو آگاهی عطا کن تا بتونیم هر چه رو که داریم حفظ کنیم و هرچه  نداریم به دست بیاریم و از نیازمون بیشتر طلب نکنیم و

 به دیگران کمک کنیم .

آمین  

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳٠ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

ای ناخدای کشتی وجودم

در دریای پرتلاطم غم و اندوه ، شادی و نشاط . دوستی و دشمنی ، زندگی

سلام

میدونم بی معرفتم ، کم سر میزنم ولی فراموش کار و ناسپاس نیستم . 

نمیگم گرفتارم ، وقت ندارم ، خیلی سرم شلوغه و ....

چون میدونی میتونم برای ارتباطمون وقت بذارم .

بهتره بگم حرفهایی که بشه نوشت بدون خجالت رو نداشتم .

ولی دیگه دلم تنگ شده بود برای نوشتن  .

خدا یا ! خیلی دوستت دارم ولی نه اندازه‌‌ای که تو منو دوست داری .

چون من از خودم غافل میشم ولی تو از من غافل نمیشی.

من به تو دیر سر میزنم ولی تو همیشه بامنی .

من به خودم بد میکنم و تو همیشه محبت داری .

من بنده هایی که به سمتم میان و کمک میخوان رو میرونم ولی تو هیچوقت منو نروندی و بی جواب نذاشتی .

خدا جون ! منو و امثال منو ببخش .

که تو بخشنده و مهربانی .

آمین

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

نامه 30

تو چه میدانی شب قدر چیست؟

شب قدر از هزار ماه برتر است

تقدیر و مقدرات درداین شب قابل تغییر است اگر باور داشته باشیم

میدونید شاید اگر بگم 99% مردم میگن باور دارن ولی در عمل باور ندارند قبول نکنید

همین الان خیلی ها که میخونن رگ گردنشون میزن بیرون که ضعبفه نشسته پشت کامپیوتر حرف مفت مینویسه

والله اگر باور داشتی اینطوری حرف نمی زدی

چرا ؟ چون باور داری پس حرف من نباید آتیشیت کنه .

پس این نشونه ضعف در عقیده است .

ما حاکم و مسئول عملمون هستیم یا طبق تقدیر الهی عمل میکنیم

پس اینکه میگیم خواست خدا بود چیه ؟

پس اینکه تلاش میکنیم و نتیجه میگیریم چیه ؟

پس اینکه غیر مسلمونها برنامه ریزی میکنن و به بهترین شکل به نتیجه میرسن چیه ؟

پس چرا نمیتونیم ؟

راستی تا حالا فکر کردید که اگه مثلا توی آمریکا و در یک خانواده یهودی ثروتمند به دنیا می‌امدی چی میشد ؟

خوشبخت میشدی ؟   یهودی میشدی ؟ آمریکایی میشدی ؟ و آیا اونوقت بازهم جات تو بهشت بود یا جهنمی بودی ؟

و اگه توی آفریقا به دنیا می اومدی و یه خانواده مثلا مسیحی !

به این میگن خواست خدا ، یعنی شما توی ایران و یه خانواده شیعه به دنیا اومدی .

حالا میتونی انتخاب کنی که بری آمریکا زندگی کنی با حفظ اعتقدات خودت و یا بمونی ایران با غیبت کردن پشت سر رهبر و رئیس جمهور و آقای کروبی و خاتمی و ....

به این هم میگن اختیار .

پروردگارا ! ما را آن ده که آن به

ما را به حال خودمان رها مکن .

هر جا که اشتباه کردیم ، به ما تذکر بده نگذار برای حساب آخرت که تحمل حساب پس دادن نداریم .

آمین  

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٠ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

یا حی ، یا قیوم

همیشه میگیم فردا

فردا درس میخونم ، فردا دیگه نمازم قضا نمیشه ،

از فردا دیگه دروغ نمیگم

فردا به مادر و پدرم سر میزنم ، راستی فردا ماه رمضان شروع میشه ،

فردا و فردا

پدر میگه کار امروز رو برای فردا نذار ، میگم چشم

ولی ....

پروردگار بزرگ !

ما همیشه به امید فردا و فرداها زندگی میکنیم .

تو مارو ناامید نمیکنی ولی تضمین هم نکردی که فردا بیاید .

امروزما را محتاج فردا یمان قرار مده .

حساب امروزمان را در امروز پاک کن .

خدایا هیچکس را محتاج غیر خودت

نکن که تو آنکه راکه محتاج باشد و

به در خانه‌ات بیاد دست خالی رد نمیکنی

دست ما حاجتمندان را هم خالی مگذار

آمین

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٥ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

از همه شما عزیزان که محبت دارید ممنون هستم

چون تازه از سفر آمدم فقط برایتان یک هدیه  آوردم امیدوارم مورد پسند باشد

 

 

 

یکی بود یکی نبود.

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.

مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.

چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.

سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...

مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.

مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.

چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.

هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.

یکی از مردم، به بقیه گفت:

ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.

بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...

ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند.

برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.

از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح می دادند که:

عزیزان. دروغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...
 

 



--
همیشه دلیل شادی کسی باش ، نه شریک شادی او
و همیشه شریک غم کسی باش ، نه دلیل غم او




نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٩ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

تقلید ، الگو برداری ، مطالعه و تحقیق

بهش گفتم انسانهایی که باهم راه میروند اگه فقط و فقط یک قدم اشتباه کنند به یک پایان نمیرسند حتی اگر در یک مسیر هم باشند .

گفت امکان نداره .

باهم همراه شدیم ، برای انکه بهش ثابت کنم درست کنارش با فاصله یک قدم حرکت میکردم . کم کم مسیری که من میرفتم با شیب ملایمی (خیلی کم ) به سمت بالا می رفت ، از هر چیز و هر کجا ، همینطور با هم صحبت میکردیم . حدود یک ساعت که راه رفتیم، بهم گفت:

حواست هست ، حدود دو متر از من بالاتری با این حساب از جاده خارج شدی .

گفتم: درسته ! حالا قبول داری که یک قدم اشتباه چقدر میتونه در یک عمر ،آدم رو از مسیر خارج کنه ؟

-       درسته ! من اشتباه کردم . ولی این دلیل نمیشه که مجبور باشم از کسی تقلید کنم.

-       درسته ، برای همین خودت باید بشناسی و کامل بشی .

خدایا ، ما دانایی و آگاهیمون ناقصه ، خودت ما را به راه درست هدایت کن ، دستمونو ول نکن ، برایمون راهنما و چراغ قرار بده و کمک کن سر راهمون افراد نادان و گمراه قرار نگیرند .

                                            آمین

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٢ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

میدونی کار ما شبیه چیه

یادمه تو مدرسه بعضی از بچه ها انواع کتاب کمک درسی و ... را میخریدند و با خودشون می‌اوردند سر کلاس که همه بگن  ببین فلانی چقدر خر خونه

آخر سال هم چند تا تجدید و ....

ولی بعضی میرفتند با کمترین هزینه ممکن یه کتاب پیدا میکردن که بیشترین استفاده رو داشت و همیشه هم نمره خوب میگرفتن

درست مثل کاری که من تو این وبلاگ میکنم .

همه میگن وای چه نوشته هایی چه صداقتی .

ولی یکی اومد واقعیتو به هم گفت .

( عجب دختر خود شیفته‌ای واه واه )

اول ناراحت شدم ، بعد باهاش تماس گرفتم و ...

سلام خدا جون

تو به من گفتی شیطان از جایی که ما احساس گناه نمیکنیم میاد

نفهمیدم

گفتی اصرار بر گناه کوچیک، اوله شرکه

نفهمیدم

گفتی رابطت رو با من اصلاح کن تا رابطت رو با مردم اصلاح کنم

نفهمیدم

شب عید آرزوها اومد پیشت دعا کردم

امروز پشیمونم چون فهمیدم دارم ریا میکنم .

منو از ریا کارها قرار نده 

خدایا  دنیای مارو انقدر آباد کن که آخرتمون رو بهتر بسازیم

آمین

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٩ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

به نام سلام

دوستت دارم نه فقط به خاطر نعمتهایی که دادی و میدی

دوستت دارم نه فقط به خاطر خودم

دوستت دارم نه فقط به خاطر اینکه خدایی و قادر متعال

دوستت دارم ....

دوستت دارم چون تو هم منو خیلی دوست داری

دوستم داری .

برای چی فکر میکنم دوستم داری ؟

الان همه میگن دختره خود شیفـتس

ولی میدونم دوستم داری حتی بیشتر از اون که من دوستت دارم .

چون ، همیشه جلوتر از من به فکرمی .

چون همیشه هرچی رو لازم دارم و خودم نمیدونم حاضر کردی .

چون بدم رو نمیخوای ،

حتی وقتی برای رسیدن به چیزی تمام تلاشم رو میکنم

و تو مانع میشی .

دوستت ندارم ، حالا میفهمم که تمام این مدت دوستت نداشتم .

عاشقت بودم ، از دوست داشتن خیلی پایین تره میدونم ، ولی

لیاقت دوست داشتن تو بزرگتر از ظرفیت منه .

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٩ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

 

بازهم مثل همیشه در لحظه‌ی حساس پشتم بودی کمکم کردی و

بازهم من نمیتونم آنگونه که حق مطلبه سپاسگذار باشم

سلام

نمیدونم چرا وقتی به سختی میخوریم ، ناراحتی داریم ، فکر میکنیم آخر خطیم یادت

میکنیم .

نه اینکه وقتهای دیگه در فراموشی کامل باشیم ، اما در این مواقع بیشتر سعی

میکنیم بهت فکر کنیم و باهات حرف بزنیم .

وقتی تو شادی غرقیم ، شاید یادمون بره نمازمون قضا شه ، ولی تو گرفتاری صف اول

نماز جماعتیم ، کتاب دعا رو تا آخر شب زمین نمیذاریم ، چند قطره اشک هم از گوشه

چشممون جاری میشه .

شاید فکر میکنیم بیشتر دلتو بسوزنیم نتیجه میده .

خدا ، دوستت دارم خیلی زیاد .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

به نام  سلام

وه چه زمینه مناسبی برای استعمار که فریاد بکشد :

آزاد شو!

از چی ؟

از چی ندارد . داری خفه میشوی . هیچ چیز نداری . از همه چیز آزاد شو .

انکه احساس میکند در زیر سنگین‌ترین بارها خفته است و دارد خفه میشود ،

فقط به نفس آزاد شدن و برخاستن می‌اندیشد ، نه به چگونه آزاد شدن و

چگونه برخاستن . 

زن آزاد میشود ، اما نه با دانش و فرهنگ و شعور .

بلکه با قیچی ، قیچی شدن چادر ، یکباره روشن فکر میشود !

تعریف ارسطو از انسان : انسان ، حیوان ناطق است ، در زن ، تبدیل میشود به

زن حیوانی که خرید میکند .

خرید و مصرف لوازم آرایش 500 برابر بلکه بیشتر شده است .

این رقم یک معجزه است

- چه کنیم ؟

این ، اون زنی نبود که تو آفریدی !

چی شد ؟

کی اینکارو کرد ؟

کی این اتفاق افتاد ؟

دختر من کجا دنبال آخرین مد و آخرین مدل گوشی موبایل بود ؟

کجا دلش پر میکشید برای یه ماشین شیک ؟

که بعدش ببینم کنار یه پسر تازه به دوران رسیده که فقط بباباش پولداره ،

نه تحصیلاتی ، نه فهم و شعوری ، نه ادبی ،نه ایمانی ، نه حلال و حرومی .

خدا جون جوانهای ایران رو از این وسوسه هایی که با پول پرستی و

آموزشهای غلط دنیای امروز همراه شده در امان نگهدار .

                                                                   آمین

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

نمیدونم از کجا باید شروع کرد

چه جوری گفت

ولی باید اونهایی رو که دوستشون دارید و یا میشناسید

اونایی که یه روزی دیدید و باهاشون سلام و احوال پرسی داشتید

و حالا

توی بیمارستان ، تو اتاق icu , ....... هستن

بیاین برای بیمارا و به شکرانه سلامتیمون دعا کنیم

برای محتاجها به شکرانه داراییمون دعاکنیم

برای حاجتمندا که خودمونم هستیم

و برای همه انسانهایی که نمیدونیم از ما بهترن و پیش خدا رو سفد تر دعا کنیم

بیایین همه برای هم دعا کنیم تا شاید مقبول بیافتد .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٤ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

گفتم بیا تا ببینمت

گفتی که من اینجایم روبروی تو

گفتم پس کجایی ؟ چرا نمیبینمت

گفتی چشمانت آلوده شده . باید راهی پیدا کنی تا آنها را پاک کنی

گفتم بیا تا با تمام وجود در آغوشت بگیرم

گفتی آغوش من همیشه به روی تو باز است

گفتم پس چرا در آغوش خود احساست نمیکنم

گفتی آغوشی که برای همه کس باز شود دیگر حساسیت خود را از دست میدهد

گفتم  چه کنم در تب عشقت میسوزم

گفتی من مدتهاست که از دوریت میسوزم و میسازم و دم نمیزنم

آنقدر گریستم که سوی چشمانم رفت گوشتم آب شد و غرور بیجایم سوخت

آه محبوب من دیدمت تو همیشه در کنارم بودی و من همیشه در پیت هر آغوشی را میپذیرفتم و هر زیبایی را میدیدم و هر عشقی را میخریدم تا شاید تو را در آن در یابم

خدا یا ! من در اشتباه بودم و چه دیر بیدار شدم

و چه خوب که در خواب نماندم

برای همه چیز سپاسگذارم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

نامه 22

دوباره برگشتم به صفحه سفید مانیتورم

هنوز گرمای دستت رو توی  جاده مهران- بدره و دیوانیه تا نجف حس میکنم .

شهر که نبودند ، حتی نمیشه بهشون روستا گفت .

نمیدونم مگه موقع پردازش این آدمها فرشتهات فراموش کردند

به مقدار کافی به اینها عقل بدهند .

کفر نمیگم ، خودت نشونم دادی که چطور با ان همه امکانات ،

 آب ، نفت ، سرزمین حاصل خیز .

بازهم  در بدبختی تمام و کثافت و نادانی زندگی میکنند و

 برای خروج از این وضعیت ، تلاشی برای یادگیری هم ندارند.

حالا میفهمم علی ( ع) چی کشید از دست این آدمها ی نادان .

اینهمه براشون پیامبر و امام و راهنما و دلیل فرستادی نفهمیدن ،

 خودشون رو به نفهمی زدن .

پدر بزرگم میگفت آدمی که خوابه میشه بیدار کرد

 ولی کسی که خودشو به خواب زده هرگز .

نوح(ع) اونجا بوده ابراهیم (ع) و هود(ع) و محمد(ص) و

 اونهایی که من نمیدونم

همه رفتن تا این جماعت رو  از انسانی به آدمیت برسونن

 ولی نتیجه هنوز مثبت مثبت نیست .

ولی تو نا امید نشدی میخوای آخرین نفر رو هم اونجا بفرستی شاید گرفت ،

اگر هم نگرفت دیگه جای گله نمیمونه .

خدا جون ، ما رو بردی اونجا، گردوندی نشونمون دادی،

 زمیته آدم شدنمون رو هم فراهم کن ، تا آدممون نکردی نبر .

قسمت همه اونا که آرزو دارنم بکن ، مارو هم روی اونا حساب کن .

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

چشمان بارانی

افکار ابری

قلب طوفانی

 از خودم خجالت میکشم

تو ستار العیوبی

من چی دارم که قابل باشه

تو دارای مطلقی

از نداشته هام برات میگفتم

گفتی بیا به دیدنم تا داشته هات رو باور کنی

گفتم :کجا ؟

گفتی :شریعتی بالاتر از پل صدر

گفتم : خدا تو هم با پولدارا میگردی . 

اومدم دیدنت ، وقتی از در آسایشگاه میامدم تو باخودم گفتم :

اینجا با من چیکار داری ؟ کدوم داراییم اینجاست ؟

دیدن اون آدمهای معصوم که آرزوشون یه لبخند من بود و یا یه دست محبت که به

سرشون بکشی و با یه نوشابه شاد میشن و سر یک چیز کوچیک ، یه نگاه تند و یا ....

بغضشون میگیره .

منو برای چی دعوت کردی اینجا میخواستی اشکمو در بیاری ، یا داده‌هاتو به رخم

بکشی ، یا بدبختیمو به هم نشون بدی ؟

نه ، میخواستی داده هامو نشونم بدی ، خوشبختیمو به رخم بکشی و بیشتر خجالتم

بدی .

تو بردی ، دیدنت برام خیلی گرون تموم شد . فکردم ببینمت میتونم همه خواسته‌هامو

مطرح کنم ولی چی شد ، فقط فهمیدم همیشه آبرو داری کردی و نذاشتی کسی بفهمه

چقدر کوچیکم ، حالا فهمیدم اون موقع که تو محافل همه تحویلم میگرن فقط برای اینکه

نمیخواستی بفهمم کوچیکم و بیشتر خجالت بکشم .

اونها چقدر بزرگ بودند که با اینکه میدیدن من چقدر کوچیکم ، بازهم چون تو بهشون

میگفتی منو تحویل میگرفتن .

امشب خیلی تنهام ، بین این همه عاشق من تنهای تنهام کمک کن قبر عزیز فاطمه رو

بتونم تو بغلم بگیرم .

یه نفس یوسف فاطمه رو بهم برسون و نجاتم بده از گمراهی که زندگیمو توش گرفتار

کردم. 

اینجا آخر دنیاست و اکنون ثانیه های پایانی

شاید دیگه تکرار نشه ، میخوام حتی شده یک کلمه سر مزار حسین (ع) از مولام یاد

بگیرم، بهش بگو بیاد ، منو قابل بدونه ،

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

زمستان رو به پایانه ، هوا سرده ، بارندگی نیست .

این از قهره ، خشمه یا .......

شایدم نتیجه عمل خودما .

نکنه شب عید سرما و برف تمام سردرختی ها رو بزنه .

خدایا !

علت چیه ؟

ناسپاسی و نامردمی ، بی دینی و ریا ، مردم فریبی

 و دروغ ، ظلم و بی عدالتی

خداجون شکمها از مال حرام فربه و خانه ها از مال یتیم

کاخ شدند و بزرگان الوده به ریا و خردان برای سیرکردن

شکم خود و خانواده دست به دزدی و رشوه گیری

 میزنند.

کجاست عدالتی که دست نا محرمان را مال مردم کوتاه

کند .

وقتی ما  به هم محبت نداریم ، دنیا هم به ما سخت

میگیره .

خدا جون تو محبتت رو دریغ نکن . کمک کن تا

نسبت به هم بی مجبت نشیم .

  آمین  

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

خنده های شاد ، گریه های بدون کینه ، نگاه معصوم

یادم میاد بچگی ، دوران خوبی بود . همه میگن شما بچگی نداشتید .

شادی واقعی رو تجربه نکردین .

خندیدید ولی نه کامل از ته دل .

گریه کردید ولی از روی ترس .

وقتی دوران بچگی شما بود که جنگ شد .

با ترس بمباران وموشک باران بزرگ شدید و وقتی جوان شدید .....

قرار نبود خاطرات تلخ بگم .

خدایا ، در تمام این ایام تو با من بودی ،

وقتی از طبقه دوم افتادم دستان مهربان تو منو تو آسمون گرفت

و آرام زمین گذاشت .

هرچقدر شکر گزاری کنم بابت همه محبتهایت کمه .

از نسلی هستم که پیش خودش فکر میکنه

همه قبل از اون در ناز و نعمت بودند و

حالا همه اونایی که یه روز تو جبهه جنگیدند

دارند از سهمیه رزمندگی و جانبازی استفاده میکنند

و من که  قبل از انقلاب نبودم که از اون دوران استفاده کنم

و بعدش هم که انقدر کوچک بودم که نتونستم  برای امروزم موقعیت

بسازم.

تازه ، خواهر شهید و فرزند جانبازم نیستم

که بعد از جنگ از موقعیت به دست اومده استفاده کنم .

من نسل سوخته هستم .

خدا جون سلام

من به این حرفا اعتقاد ندارم .

هرکس با کمک و همراهی تو و برنامه و هدف خودش زندگی و آینده

خودش رو میسازه

نمیگم زمان و مکان مهم نیست یا دیگران بی اثر هستند

نه خودتم میدونی که موثرند اما همه  چیز دست خود آدمه ،

میتونه موقعیت رو تغییر بده یا موقعیت جدیدی بسازه .

فقط کافیه بخواد نه آرزو کنه .

خواستن توانستنه .

من خواستم، تو کمک کردی، شد.

پس بازهم میشه ، من بارها تجربه کردم، شد .

ممکنه در همون زمانی که من فکر کردم نشده باشه 

ولی در پایان شد .

خدا جون شکرت ، که منو هیچ وقت فراموش نمیکنی .

باید بگم هیچکدام از بنده هات رو فراموش نمیکنی حتی اگر کافر باشن .   

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

پروردگار من

من حقیر تر و کوچکتر از آنم که چو تو ای را ستایش کنم و تو بنده نواز تر و مهربان تر از آنی که من از کرمت نگرا باشم .

سلام

بازم اومدم یادته بهت گفتم بطلب و خودت همه کاراشو بکن و پولشم حساب کن تا بیام

ما که رسوای جهانیم بذار همه بدونن که چقدر ماهی تو و اونا که نوشتن با خدا اینجوری حرف نزن مگه کافری بدونن که

به هر گلی نگاه کنم فقط تو

یا که گل یاسو بو کنم فقط تو

من و حواله کردی به حسینت تا برم کربلا

شکرت

منتظر خونه خودتم میمونم

فقط نذاری برای پیری کوریم که حال نداشته باشم یکی دیگرو هم اسیر خودم کنم

یکم هم به درد دل این مردم ایران برس

قبول دارم ، قبلا یه بار بهم گفتی ، بله سوره رعد آیه 13

خوندم و اونها هم میخونن

ولی تو بزرگی و غفار  بازم منه گدای سمج رو دست خالی روانه نکن

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

انقدر دروغ شنیده‌ام و انقدر نیرنگ دیده ام که نه شنیده را

ایمان دارم و نه دیده را باور

شنیدم که علی (ع) را بی نماز خواندند و چون در محراب

شهید شد ، انگشت به دهان ماندند که مگر علی مسجد هم

میرفت .

و حسین(ع) را خارجی خواندند و حج واجب ترک کرده و

منادیان و واعظان درباری او را تکفیر کردند و در کربلا

خونش را حلال دانستند . 

این همه از تبلیغ بود .

پروردگارا ! مرا بصیرتی ده تا راه درست را انتخاب کنم

نه حق تو را ناحق کنم و نه آبروی بنده‌ات ببرم

و نه زیر پرچم دروغ و نیرنگ قرار گیرم و شیطان را

 شادنمایم . آمین

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۸ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

نامه شانزدهم

پروردگارا!

 در این شبهای عزیز به برکت درهای باز رحمتت،

رحمت بیکران و توفیق محبت به بندگانت را به ما عنایت فرما.

پروردگارا !

تورا قسم میدهیم به این شبهای عزیز .ما را توفیق ده برای

نام و نان ایمانمان را نفروشیم

پروردگارا !

تو را قسم میدهیم به درهای رحمتت  ، ما را از دروغ و

طمع که سرچشمه همه بدیهاست دور فرما .

پروردگارا !

تورا قسم میدهیم به حسین ما را آن ده که آن به

پروردگارا !

ما را شیعه راستین علی(ع) و حسین (ع) قرار ده و توفیق

 بندگی و خدمتگذاری عنایت فرما

محبت بی معرفت پوچست ، ما را معرفت محبت داشتن

عنایت کن .

یا رب العالمین

آمین

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۳ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |


دیروز نگذاشتند پدرم از مسیر همیشه به خانه بیاید .

برادرم را که برای خرید کتاب به انقلاب رفته بود بازگرداندند.

کتابفروشیها بسته بودند .

اتوبوسها تا میدان فردوسی بیشتر نمیرفتند .

پدرم تعریف کرد که در کوچه پس کوچه هایی که مجبور شد از آنها عبور کند جوانها که عمدتا دانشجو بودند را میزدند.

برادرم تعریف میکرد که اکثرا  معترض بودند.

به نقل از دکتر شریعتی که:

 این است که مرحوم شیخ جعفر شوشتری از ذریه هابیل میگفت:

بارالها! این همه زمین و آسمانهای بی دروپیکر ساکت و بی درک چه سود ؟ این همه آدمهای جور واجور و همه یکجور و ناجور بیخودی چه فایده؟ که برای هدایتشان و آدم شدنشان صدو بیست و چهار هزار پیغمبر بفرستی و همه را بکشند و به فاصله صبح کاذب تا صبح صادق هفتاد فرستاده عزیزت را به قتل برسانند و بعد هم بروند پشت پاچال دکانهایشان راحت بنشینند و مشغول کثافت کاریشان شوند ؟ باز قیامت و ترازو و بهشت و جهنم و آن همه گرفتاری‌ها ، آخر فایده این همه زمین و آسمانهای گله گشاد و این همه آدمهای گله گشاد تر چیست؟ یک زمین و آسمان مختصر و چهار تا آدم حسابی .

بارالهی! میخواهی بنی لجنی بیافرینی که دنیا را به خون و کثافت کشد؟

و خداوند با طنین استوار فرمود: من میدانم ،رازی را که شما نمیدانید.

همه قرائن بعدی در همان آغاز نشان میداد که پیش بینی فرشتگان درست بود و این پایان نخستین شب بود .

خداوندا ! سلام

مولایم ، علی فرمود :

انسان‌ها دشمن آن چیزی هستند که نمیداند .

دانشمندان فرمانروایان مردمند .

دانشجویان دانشمندان آینده‌اند.

ایران را از شر شیاطین و بدخواهان و کج اندیشان و دین ستیزان و آنها که دین را عامل رسیدن به مقصود کرده اند حفظ فرما . 

آمین 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٧ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

یا رحمن و یارحیم

مهربان و بخشنده

گذاشتن و گذشتن

انتخاب کننده و انتخاب شده

غفار و قهار

عظمت و جلال

شکوه و شوکة

اسلام یعنی چی؟

مسلمان کیه؟

من کی هستم ؟

تو با من چیکار میکنی ؟

من دارم میسوزم.

از محبتت ، از بخششت ، از بزرگیت ، از گذشتت ، از ....

بر سرم منت میذاری .

به من می‌بخشی .

بدون توقع ، بدون چشم‌داشت.

خدا جون

بازم در زدم ، خواستم ،

و تو دادی ،

و من شرمنده شدم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۳ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

خدای مهربانم

سلام

من فقط یه بنده ام که توکلم به خودته ، نه دولت برام کاری

 کرده و نه کاری خواهد کرد .

فرق نمیکنه جمهوری باشه یا پادشاهی ، هرکس فقط به

فکر منافع شخصی یا حزبی خودشه پس چرا من خودم رو

خراب کنم . تو ما را بس .

دنیا پیردختری بزک کرده است که فقط با عشوه گری

طماعان را می فریبد .

من که طمع به مال کسی ندارم ، در ضمن خودت باید تمام

مخارجم رو بدی ، بدون کاستی .

نسیه و چک و غیره هم نداریم .

به اندازه‌ی مکفی .

به نامرد هم حوالم نکن که بد جوری آبرو ریزی برات راه

میندازم .

فقط خودت .

دلم برات تنگ شده کی بیام پابوست مکه .

یه ویزایی ، دعوتنامه ای ، چیزی ، با خرج سفر بفرست

بیام .

منتظرم ،

میدونم توهم منتظرمی ،    

بدرود.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٦ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

سلام

با گسوانی خیس از اشک فرشتگانت

با قلبی لبریز از عشق به آسمانت

با دامنی خیس از اشک بارانت

دوستت دارم

خدایا !

بهترینها را برای فرزندان کاوه و آرش

زیباترینها را برای دختران و پسران آناهیتا

و خوبترینها را برای مردان و زنان سرزمین کورش و زرتشت

آرزو میکنم .

و برای خودم از تو میخواهم همه آنچه برای آرامش آسایش و سعادتم لازم است .

 فکر میکنی خودخواه شدم

بابا بزرگم - که نور به قبرش بباره - نقل میکرد از باباش که هرکی از خدا زیاد بخواد خدا بهش میده البته نه زیاده خواهی کنه

من هم هرچی لازم داشتم گفتم رفیق بده دیگه

باشه حق باتوست . من تو رفاقت کم گذاشتم ولی تو که بزرگتری. همیشه بخشش از بزرگترهاست .

مگه نمیگی هر که بخواند جواب میدم    خوب من میخوام    بده

منتظرم

ولی زیاد منتظرم نذار

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

سلام

دلم میخواد باهات حرف بزنم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم

یه کمکی بکن بگو چه جوری شروع کنم که هم گلایه نباشه و هم بوی التماس نده

همایون فکر میکنه  کسی به دوستش التماس  نمیکنه ، شاید یا دوست خوب نداره یا دوستاش ارزش التماس کردن ندارن

ولی من بازم به هرکی که بیشتر دوستش داشته باشم بیشتر التماس میکنم ولی شرط داره که خودشو گم نکنه ، فکر نکنه چون بهش

 التماس میکنم پس ضعیفم ، نه من ضعیف نیستم .

توجه کردی وقتی شروع میکنم باهات به صحبت  کلمات خودش میاد .

خیلی باحالی قبل از اینکه بخوام میدی ، منو همیشه صدا کن نذار خوابم بره .

خیلی دوست دارم به نیازمندا کمک کنم . میذاری به جات کمی از داراییت رو به محتاجها کمک کنم .

اگر موافقی من آماده ام . بده پخش کنم .

از کی شروع کنیم ؟

من از همین حالا آماده ام .

دستتو بده بلندم کن .

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢۸ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

نامه دهم

با نامت آغاز میکنم

خدایی که همه هستیم از توست

سلام

دیدی دو روز برات نامه ننوشتم دل تنگم شدی

نتونستی تحمل کنی

من به همین کارات حسودیم میشه

آخه تو بی‌نیازی ، تو معشوقی ، تو زیبایی ، توعشقی ، تو ...

بازهم تا دو روز غافل میشم میای درخونه پیغام میذاری

بابا، تو دیگه کی هستی ؟

جان خودم یه وقتا به خودم میگم دختر تو کافری خودت خبر نداری .

بعد کلاهم رو قاضی میکنم میبینم اگه من کافرم پس انها که لباس پیغمبر پوشیدن و ساز نامرادی میزنن شیعه دوازده امامین ؟

باشه دیگه از خودمون غافل نمیشم . ولشون کن بذار زندگیشون رو بکنن اونطرف آب قاضی و حکیم و حاکم تویی.

بد جوری کارام قاطی شده ، خودت میدونی ، تغییرات برام گرون تموم میشه .

بابا رفیق تا دم در میای هیچ راهنمایی ، کاری ، فقط تو میتونی کارامو ردیف کنی .

بیا سر جد آقا ( یادته تیکه کلام مادر بزرگم بود ) یه حالی بده مشکلات حاجت مندا رو رفع کن صدقه سر اونا مال منم ردیف کن .

می‌بینی انقدر خرابم که ادبیاتمم برگشته . جان ژاله ، تورو به محمدت به مردم ما رحم کن . اینا مردم خوبین ، غافل شدن ولی فراموشت نمیکنن ، سختی ، بی پولی ، گرفتاری ، چشم وهم چشمی و زیاده خواهی داره از هم دورشون میکنه ، چشماشون رو باز کن بذار یادشون بیا که فرزند آرشن ، چرمپاره کاوه رو بر دوش میکشن و تربیت شده زرتشتن و عاشق محمد و علی و فاطمه و مخلص حسین و حسنن و جونشون برای اسم عباس در میره .

به خودت قسم هنوزم با همه این بزکها و کلکها وقتی بهشون بگی ، همتشون با یه یا علی ویا فاطمه کارستون میکنه . به آبروی زینب ، جوونامونو بیدار کن ، نذار خوابشون بره ،

 دعای کورش فقط یه آمین و یه همت از طرف هر ایرانی می‌طلبه ،

پروردگارا، این سرزمین را از سه چیز دور بدار

دروغ        دشمن پست     خشکسالی و کاهلی

                                                      آمین         

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱٥ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

نامه هشتم

سلام خدا جون

میدونی تو ماه رمضان انگار وقت اضافه بیشتری داریم .

برای فکر کردن به تو ، به خودمون ، به همسایمون و خلاصه به

همه کارهایی که میتونیم انجام بدیم تا دیگران خوشحال بشن.

باز هم بوی عید میاد

بچه ها خوشحال میشن ، بزرگترا با خودشون فکر میکنند ، فرصتی

دیگه داشتن تا به تو نزدیکتر بشن ،

حالا توبگو من بهت نزدیکتر شدم یا دورتر ،

نکنه فقط داریم خودمونو گول میزنیم و فکر میکنیم ، غذا نخوردن

و قرآن خوندن وقرآن به سر گرفتن و .... ما رو به تو نزدیک و از

آتش جهنم دور میکنه .

چقدر خودمون نیاز داشتیم ولی برای یک لحظه شادی بچه‌ای، اونو

بخشیدیم

چقدر نیاز داشتیم و برای آرامش یک همسایه اونو بخشیدیم .

این مهمتره یا شب تا صبح توی مسجد خلسنا من النار یا رب

چقدر با اینکه میدونستیم الان همسرمون در وضعیت خوبی نیست و

آدم بی فکری هم نیست برای آرامش فکریش نگفتیم ، خوب حالا

که خونه را عوض کردی این تلویزیون و لوازم به خونه جدید نمیاد،

کی عوضش کنیم؟

بوی عید میاد

و ما دوباره می‌افتیم توی کار و زندگی و وقتمون کم میشه .

دلم برات تنگ میشه

شاید کمتر بتونم برات نامه بنویسم .

منو فراموش نکن ، مشکلات مردم رو حل کن ،

نذار بچه‌ای بخاطر نداشتن پدرش خجالت بکشه ،

همسری بخاطر نداشتن شوهرش نتونه فامیلشو به خونه دعوت

بکنه

مردی از همه به خاطر عدم موفقیت در کارش و نداشتن درآمد

شرمنده بشه

خدا جون ، تو بنده‌هاتو فراموش نمیکنی حتی اگه اونا تو رو به یاد

نیارن    

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٧ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

Design By : Night Melody