پاکت نامه

خنده های شاد ، گریه های بدون کینه ، نگاه معصوم

یادم میاد بچگی ، دوران خوبی بود . همه میگن شما بچگی نداشتید .

شادی واقعی رو تجربه نکردین .

خندیدید ولی نه کامل از ته دل .

گریه کردید ولی از روی ترس .

وقتی دوران بچگی شما بود که جنگ شد .

با ترس بمباران وموشک باران بزرگ شدید و وقتی جوان شدید .....

قرار نبود خاطرات تلخ بگم .

خدایا ، در تمام این ایام تو با من بودی ،

وقتی از طبقه دوم افتادم دستان مهربان تو منو تو آسمون گرفت

و آرام زمین گذاشت .

هرچقدر شکر گزاری کنم بابت همه محبتهایت کمه .

از نسلی هستم که پیش خودش فکر میکنه

همه قبل از اون در ناز و نعمت بودند و

حالا همه اونایی که یه روز تو جبهه جنگیدند

دارند از سهمیه رزمندگی و جانبازی استفاده میکنند

و من که  قبل از انقلاب نبودم که از اون دوران استفاده کنم

و بعدش هم که انقدر کوچک بودم که نتونستم  برای امروزم موقعیت

بسازم.

تازه ، خواهر شهید و فرزند جانبازم نیستم

که بعد از جنگ از موقعیت به دست اومده استفاده کنم .

من نسل سوخته هستم .

خدا جون سلام

من به این حرفا اعتقاد ندارم .

هرکس با کمک و همراهی تو و برنامه و هدف خودش زندگی و آینده

خودش رو میسازه

نمیگم زمان و مکان مهم نیست یا دیگران بی اثر هستند

نه خودتم میدونی که موثرند اما همه  چیز دست خود آدمه ،

میتونه موقعیت رو تغییر بده یا موقعیت جدیدی بسازه .

فقط کافیه بخواد نه آرزو کنه .

خواستن توانستنه .

من خواستم، تو کمک کردی، شد.

پس بازهم میشه ، من بارها تجربه کردم، شد .

ممکنه در همون زمانی که من فکر کردم نشده باشه 

ولی در پایان شد .

خدا جون شکرت ، که منو هیچ وقت فراموش نمیکنی .

باید بگم هیچکدام از بنده هات رو فراموش نمیکنی حتی اگر کافر باشن .   

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط ژاله محمد نظرات () |

Design By : Night Melody