پاکت نامه
خدا جون سلام کسی به من سر نمیزنه ولی خوشحالم که تو فقط بهم سر میزنی خاطرات یک دوست: من توی اردیبهشت بدنیا آمدم ۵ سال اول زندگیم را تهران خیابان پرستار بودم هیچ وقت عکسهای گذشته ام را نشسته ام نگاه کنم از آینده هم تصویری در ذهنم نساخته ام از دوران دبستان چیزی را به یاد ندارم یعنی خاطره شیرینی ندارم در ابتدایی همه میدانستند که پدرم در همان مدرسه درس میدهد در راهنمایی هم همین طور بود کلاس اول یه مدرسه توی خیابان ایتالیا میرفتم، بیشتر شبیه بازداشتگاه بود تا مدرسه توی انجا هیچ دوست مناسبی نداشتم نوه آیت اله حکیم عراقی هم همکلاس ما بود شاید اگر در آن زمان خانواده من روی دوستام حساسیت بیشتری نشان میدادند و راهنماییم میکردند امروز اوضاعم فرق میکرد شایدم آن روز قبول نمیکردم و حالا به این نتیجه رسیدم . در هر حال این حرفها الان فایدهای ندارد . باید از اینجا شروع کرد . پس با خودم گفتم بلندشم و دیگر تعلل نکنم . به خودم گفتم ؛ فقط حرفهاتو با قلمت بزن ولی به آینده امید وار باش ، مطمئن باش همه چیز درست میشه ، خدا هیچوقت فراموشت نمیکنه ، ازش بخواه با تمام وجودت. تخصص مهمترین چیز برای موفقیت است برای همینه که مینویسم تو چرا شروع کردی ؟ راوی با اجازه خودش منتشر کردم . ژاله
| Design By : Night Melody |

