پاکت نامه
گفتم بیا تا ببینمت گفتی که من اینجایم روبروی تو گفتم پس کجایی ؟ چرا نمیبینمت گفتی چشمانت آلوده شده . باید راهی پیدا کنی تا آنها را پاک کنی گفتم بیا تا با تمام وجود در آغوشت بگیرم گفتی آغوش من همیشه به روی تو باز است گفتم پس چرا در آغوش خود احساست نمیکنم گفتی آغوشی که برای همه کس باز شود دیگر حساسیت خود را از دست میدهد گفتم چه کنم در تب عشقت میسوزم گفتی من مدتهاست که از دوریت میسوزم و میسازم و دم نمیزنم آنقدر گریستم که سوی چشمانم رفت گوشتم آب شد و غرور بیجایم سوخت آه محبوب من دیدمت تو همیشه در کنارم بودی و من همیشه در پیت هر آغوشی را میپذیرفتم و هر زیبایی را میدیدم و هر عشقی را میخریدم تا شاید تو را در آن در یابم خدا یا ! من در اشتباه بودم و چه دیر بیدار شدم و چه خوب که در خواب نماندم برای همه چیز سپاسگذارم
| Design By : Night Melody |

